دوشنبه یازدهم خرداد 1388
یک نظر یک رای
نگین سیاسی شده و از این حرفا
به نظر من کسی که رای نمیدهد
اختیار با خود اوست
زوری نیست
ولی
حق اظهار نظر ندارد
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388
خط خطی
غروب ها همیشه غروبند
اما غروب جمعه غروبتر
روزها زود میگذرند
اما روز جمعه زودتر
خوب است یا بد؟
سوال اشتباهه
خوبی یا بدی از ماست نه از جمعه
ازغروب دلگیرم
از غروب جمعه بیشتر
دلگیرم چون گیرم
گیرم چون ندیدم
راه رو
چاه رو
پراکنده شدم
متمرکز نیستم
هر لحظه به سویی
هر قدم در جهتی
این هم در جا زدنست
قلم میرود
هر دم به طرفی
اثر چیست؟
در قابی لکه ای خط خطی
خط خطی شدم
خط خطی کردم
جدی نگیر
بگذر از این پستم
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
پست جیغ
امروز خیلی جیغم
موهام جیغه
صدام جیغه
لباسام جیغن
نگاهم هم جیغه
جییییییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغ
رنگ جیغ بوی جیغ صدای جیغ حرفهای جیغ
تازه نوشته و وبلاگمم جیغ شده
ببین![]()
جیییییییییییغغغغغغغغغغ
اگر دوست داشتی میتونی جای جیغ بذاری گیج دوباره بخونی![]()
سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388
قصه ي نا تمام
یکی بود یکی نبود
یکی نبود اما فکر میکردند یکی یکی بود
یکی نبود اما انگار باید یکی بود
یکی بود مهمه- حالا میخواد یکی بود- یکی یکی بود -یا اصلا یکی نبود
زیر گنبد کبود
نه زیر گند کبود نه
توی گنبد کبود
بیرون گنبد کبود
زیر گنبد کبود
روی گنبد کبود
هیشکی نبود (باور نداری بیا بگرد)![]()
یه قفس خیلی خیلی گنده بود
شاید هم یه آرزوی پرواز خیلی خیلی کوچولو بود
دل گنجیشک قصه ی ما پر حصرت بود
آخه بال و پرش شکسته بود
نه فکر کنی شکسته بود
نه
تو خونش دوتا جوجه نشسته بود
که پر پرواز گنجیشک رو بسته بود
دوتا جوجه
یکی دم
یکی باز دم
....
......
............
...........
..............
.............
قصه ي ما بسر رسيد؟!!!
نه
كلاغه به خونش رسيد
اما قصه ي ما بسر نرسيد
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388
نیاز ...
یه وبلاگ
یه اسم
یه آدم که پشت این اسم هست
فکرم رو مشغول کرد
من رو هم که میشناسین
مشغله ی فکریم اینجاست
نیاز
چشمات رو ببند
بگو نیاز
انگار سر نا خودآگاه میره به سمت بالا
نیاز
انگار نگاه با سرعت به سمت بالا اوج میگیره
خدا نکنه که زیره سقف باشی و نگاهت به سقف گیر کنه و بالاتر نره
یا لایه پره های پنکه سقفی بمونه و دور خودش بچرخه و فکر کنه در حرکته
باید زیر آسمون باشی تا نگاه نیازت بی نهایت بشه و تو زمین گیر نکنه
اینجوری که بشه
اون وسطهای نیاز که داری همینجوری اوج میگیری
وقتی به زیر پات نیم نگاهی بکنی
میبینی در عین نیاز چقدر گنده ای و همرو کوچولو میبینی
اما وایییییییییی
اگر زیر سقف گیر کرده باشی
یا لای پنکه سقفی دور خودت تاب بخوری
اون وقت میفهمی که چقدر کوچولویی
دنیا هم از سرت زیاده
حالا بگو نیاز ببینم چیکاره ای![]()
![]()
شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388
عبور از تنگترین سوراخها...
گه گاهی محکم خود را به صخره کوبیدن لازم است
همچینی که تمام استخونات خورد بشه
برا چی؟؟؟؟؟!!
خب چون بتونی از یک سوراخ تنگ هم به راحتی عبور کنی![]()
شنبه پنجم اردیبهشت 1388
مجبورم بسكوتم
ياد شعر قديمي به خير
سكوتم از رضايت نيست
روزگارست كه مرا ميسكوتاند
خوبست كه اين سكوت فقط از من است
اگر سكوت ميكردم و هيچ نميشنيدم
ديوانه ميشدم.
...
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388
توجه توجه
گاهی اوقات زوری که یه زبون داره
هیچ مشت و لگدی نداره
اینو گفتم حواستون باشه
هم برای دفاع
هم برای حمله
![]()
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388
عنوان؟ نه غلیظتر .... نمیدونم غلیظتر از عنوان چی میشه
تنم لهه
خوابم میاد
کسلم
عضلاتم درد میکنه
دلم یه جرعه خلا میخواد
البته یخورده غلیظتر
خلع
دلم یه جرعه بارون
نه غلیظتر برف میخواد
فکر کنم یه قرص یا کپسول جیغ نه غلیظتر فریاد یا هوار یخورده آرومم کنه
دلم یه دیوار میخواد نه غلیظتر یه کوه صخره ای بزرگ که صدای فریادم رو ۱۰۰ برابر نه غلیظتر ۱۰۰۰ برابر کنه
اوه
مثل اینکه زیاد حرف زدم نه غلیظتر وراجی کردم
خدا حافظ نه غلیظتر به امید دیدار![]()
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388
بهار دل - پس کی؟!!
درخت تنومند
مرده بود!
خشک بود!
کدامین نسیم بهاری به او جان داد؟!
