تبليغاتX
ربط دار

یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

خود ن خودی

 

این روزها دست بزن پیدا کردم

خود زنی میکنم

.

بدجنس شدم

خدمو گول میزنم

.

مهربون شدم

دست سره خودم میکشم

.

غمخوار شدم

خودمو دلداری میدم

.

عابد شدم

خودمو عبادت میکنم

.

لات شدم

برا خودم چاقو میکشم

.

.

.

نوشته شده توسط هیبت در 8:19 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387

کور رنگی

 

اون رنگی که من می بینم تو نمیبینی

سبز من - آبی من - قرمز من

با سبز و آبی و قرمز تو فرق داره

ولی خب

اسم اون رنگ رو گذاشتیم سبز و آبی و قرمز

ولی از کجا معلوم ؟

شاید سبز من به چشم تو آبی باشه!!!!!!

نوشته شده توسط هیبت در 20:50 |  لینک ثابت   • 

جمعه ششم اردیبهشت 1387

با آرزو یا بی آرزو؟

 

اگر یه روزی به همه ی آرزوهام برسم

دیگه به چه امیدی زندگی کنم؟

اون موقع دیگه گذر زمان بدترین چیزه

ایشا الله خدا هیچ وقت آرزو و امید رو از آدم نگیره

 

کی میخواد که آرزو نداشته باشه؟

 

 

 

نوشته شده توسط هیبت در 21:3 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387

هر کی بابای منو اذیت کنه ....

 

با همین دندونام تیکه تیکش میکنم

فهمیدیییییییییییییییییییی ............

.

.

.

خوشم میاد حساب میبری

ابهت گوشارو حال میکنی

روزی چند ساعت ورزشش میدم تا این شده

نوشته شده توسط هیبت در 9:16 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیستم فروردین 1387

سیب وجود

 

تو مثل سیب میمونی

یا باید تلخ و ترش باشی

یا اگر شیرین شدی انتظار کرم ها رو داشته باش

نوشته شده توسط هیبت در 10:11 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هجدهم فروردین 1387

میخوامت آتیش

 

میگن نا امیدی

میگن اومدیم امیدواری ازت یاد بگیریم نا امید شدیم

اما من نا امید نیستم

تو مراحل سخت بازیه زندگیم

باید برنده بشم

شکست نمی خورم

اشتباه کردم

جبران میکنم

جبران اشتباه سخته دیگه

گاهی انقدر سخت میشه که ناله ام در میاد

دلیل نمی شه که نا امید هستم

ناله برای تسکین خوبه

اما باز هم اعتراف میکنم که خوب نیست

ناله نکنم بهتره

ناله از ضعفه

میخوام ناله نکنم

من قوی و امیدوارم

من برنده میشم تو این بازی

من میترکونم

یه چیزه دیگه

همیشه تو مراحل سخت زندگیه که چیزی به آدم میدن

البته هر چقدر بهتر مرحله رو رد کنی بیشتر امتیاز میگیری

یه جورایی آتیش میبینی و نابتر و محکمتر میشی

به به عجب آتیشی

میخوامت آتیش

نوشته شده توسط هیبت در 18:13 |  لینک ثابت   • 

جمعه شانزدهم فروردین 1387

ادا

 

فکر ....

-چرا تو فکری؟

سکوت .....

-چرا ساکتی؟

بدون لبخند و کرکر و خنده ....

-چرا ناراحتی؟

اخم ......

- خبه خبه اخم به تو نمیاد

 

بد نیست - شکایتی ندارم

خدا رو شکر

ایشا الله خودش صبر و توانش رو بهم بده

سال جدید باید انرژیم رو جمع بکنم برای شروع اداهای دوباره

خنده

شوخی

حرف

دیوونگی

ورجه وورجه

ووو...

نوشته شده توسط هیبت در 21:34 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم فروردین 1387

جیلیز و ویلیز

 

بابا عجب سخته کنکور زندگی

عجب رسمیه رسم زمونه

سلام

چند وقتی نبودم

الان هم نیستم

هستما!!!!!

اما نیستم

اگر خواستین دنبالم بگردین

توی گرد و غبار آسمون بگردین

منفجر شدم

سال ۸۷ من با یک انفجار شروع شد

فیتیلش ۶ماه قبل روشن شد

انفجارش آغاز سال ۸۷

دود میبینم

آتش

جیلیزو ویلیز......

جیلیزو ویلیز

اووف

سوختم

اما....

می سوزونم

ریشه ی اونیکه منو سوزوند

 

نوشته شده توسط هیبت در 20:37 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم فروردین 1387

 

سال نو مبارک

نوشته شده توسط هیبت در 10:5 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386

به مناسبت خرید شب عید

 

روزگاري بود دخترکي تمام دنياي کفش بود - از وقتی کفش رو خرید

اما بعد از مدتي غريبي و تنهاييه کفش - از وقتی کفش رو دور انداخت

حالا کفش شده همه ي دنياي دخترکي ديگر - از وقتی کفش رو پیدا کرد

نوشته شده توسط هیبت در 3:2 |  لینک ثابت   •