یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387
خود ن خودی
این روزها دست بزن پیدا کردم
خود زنی میکنم
.
بدجنس شدم
خدمو گول میزنم
.
مهربون شدم
دست سره خودم میکشم
.
غمخوار شدم
خودمو دلداری میدم
.
عابد شدم
خودمو عبادت میکنم
.
لات شدم
برا خودم چاقو میکشم
.
.
.
![]()
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387
کور رنگی
اون رنگی که من می بینم تو نمیبینی
سبز من - آبی من - قرمز من
با سبز و آبی و قرمز تو فرق داره
ولی خب
اسم اون رنگ رو گذاشتیم سبز و آبی و قرمز
ولی از کجا معلوم ؟
شاید سبز من به چشم تو آبی باشه!!!!!!
جمعه ششم اردیبهشت 1387
با آرزو یا بی آرزو؟
اگر یه روزی به همه ی آرزوهام برسم
دیگه به چه امیدی زندگی کنم؟
اون موقع دیگه گذر زمان بدترین چیزه
ایشا الله خدا هیچ وقت آرزو و امید رو از آدم نگیره
کی میخواد که آرزو نداشته باشه؟
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387
هر کی بابای منو اذیت کنه ....
با همین دندونام تیکه تیکش میکنم

فهمیدیییییییییییییییییییی ............
.
.
.
خوشم میاد حساب میبری

ابهت گوشارو حال میکنی
روزی چند ساعت ورزشش میدم تا این شده
سه شنبه بیستم فروردین 1387
سیب وجود
تو مثل سیب میمونی
یا باید تلخ و ترش باشی
یا اگر شیرین شدی انتظار کرم ها رو داشته باش
یکشنبه هجدهم فروردین 1387
میخوامت آتیش
میگن نا امیدی
میگن اومدیم امیدواری ازت یاد بگیریم نا امید شدیم
اما من نا امید نیستم
تو مراحل سخت بازیه زندگیم
باید برنده بشم
شکست نمی خورم
اشتباه کردم
جبران میکنم
جبران اشتباه سخته دیگه
گاهی انقدر سخت میشه که ناله ام در میاد
دلیل نمی شه که نا امید هستم
ناله برای تسکین خوبه
اما باز هم اعتراف میکنم که خوب نیست
ناله نکنم بهتره
ناله از ضعفه
میخوام ناله نکنم
من قوی و امیدوارم
من برنده میشم تو این بازی
من میترکونم
یه چیزه دیگه
همیشه تو مراحل سخت زندگیه که چیزی به آدم میدن
البته هر چقدر بهتر مرحله رو رد کنی بیشتر امتیاز میگیری
یه جورایی آتیش میبینی و نابتر و محکمتر میشی
به به عجب آتیشی
میخوامت آتیش
جمعه شانزدهم فروردین 1387
ادا
فکر ....
-چرا تو فکری؟
سکوت .....
-چرا ساکتی؟
بدون لبخند و کرکر و خنده ....
-چرا ناراحتی؟
اخم ......
- خبه خبه اخم به تو نمیاد
بد نیست - شکایتی ندارم
خدا رو شکر
ایشا الله خودش صبر و توانش رو بهم بده
سال جدید باید انرژیم رو جمع بکنم برای شروع اداهای دوباره
خنده
شوخی
حرف
دیوونگی
ورجه وورجه
ووو...
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387
جیلیز و ویلیز
بابا عجب سخته کنکور زندگی
عجب رسمیه رسم زمونه
سلام
چند وقتی نبودم
الان هم نیستم
هستما!!!!!
اما نیستم
اگر خواستین دنبالم بگردین
توی گرد و غبار آسمون بگردین
منفجر شدم
سال ۸۷ من با یک انفجار شروع شد
فیتیلش ۶ماه قبل روشن شد
انفجارش آغاز سال ۸۷
دود میبینم
آتش
جیلیزو ویلیز......
جیلیزو ویلیز
اووف
سوختم
اما....
می سوزونم
ریشه ی اونیکه منو سوزوند
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
به مناسبت خرید شب عید
روزگاري بود دخترکي تمام دنياي کفش بود - از وقتی کفش رو خرید
اما بعد از مدتي غريبي و تنهاييه کفش - از وقتی کفش رو دور انداخت
حالا کفش شده همه ي دنياي دخترکي ديگر - از وقتی کفش رو پیدا کرد

