تبليغاتX
ربط دار

دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386

مرحمت دوستان

 

یکی از عزیزان هر چند وقت یه بار یه ایمیل مشتی برام میفرسته

منم نامردی نمیکنم یا میکنم نمیدونم

ولی در هر صورت ایمیلرو جیرینگی میزنم تو وبلاگم

نمونش پست شرک

و اینم یکی دیگه

حالا منظور از این عکسا چیه به عهده ی بیننده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یه فکرایی به ذهنم خورده

می خوام تلاش کنم برای هر تصویر یه داستان درست کنم

شما هم اگر چیزی به ذهنتون خورد برام بفرستید تا بزنم تو وبلاگ با عکسش

نوشته شده توسط هیبت در 14:25 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386

اطلاعیه

 

یکی از هموطنان عزیز گمشده ای دارن

از دوستان وبلاگ باز محترم تقاضا دارم به کمک بشتابند

شما آرامشو ندیدین؟

آرامش؟

آرامش کجایی؟

آرام دنبالت میگرده

ولی خداییش من خوشم اومد و احساس میکنم حرف برای گفتن زیاد داره

وبلاگشو تازه راه انداخته ولی یه جورایی از طرز فکرش خوشم اومد

آقا یا خانوم آرام اولا خودتو نگیریا؟

ثانیا دستی دستی تبلیغتو کردم . بعدا باهم حساب میکنیم

آرامش جان

نوشته شده توسط هیبت در 11:10 |  لینک ثابت  

جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386

دنیای زهرا 10

 

حالا همدان رفته بودیم که رفته بودیم

بابا طاهر و ابن سینا رفته بودیم که رفته بودیم

نمیدونم چرا هم من هم بابام اینقدر اعصابامون له بوده

حتما مامان اذیتمون کرده بوده

بابامو ببین اصلا انگار نمیشه باهاش حرف زد

بد اخلااااااااااااااااااق

نوشته شده توسط هیبت در 23:45 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386

یه جور قتل(کمی اصلاح و تصویری شده)

 توجه توجه:

                    پیشاپیش از کثیف بودن فضای این پستم از همتون عذرخواهی میکنم

فضای نیمه تاریک

-تصویر بسته یک چاقو در دست

         چاقوی دسته چوبی-تیغه فولادی-کمی زنگ زده - دستهای پینه بسته و کارگری

          از فشار دست چاقو کمی میلرزد

- خارج از تصویر صدای قهقهه ی یک مرد مست -

            صدای پاره شدن لباس - بلافاصله صدای شیون یک زن - صدای گریه دختر بچه به گوش

            می رسد

-دیزالو به بسته صورت

          چشمان از حدقه بیرون زده- رگه های خون در سفیدی چشم - صورت برافروخته -

           لبهای فشرده و سفید شده - نفسهای سریع و صدا دار - پره های بینی باد کرده

-دیزالو به مدیوم مرد چاقو به دست

          نعره مرد و به خود لرزیدن او

           حمله مرد به سمت جلو

            مرد محکم به زمین میخورد

-دیزالو به بسته مچ پا

            زنجیر فولادی بسته شده به مچ پا

            از محل برخورد زنجیر و پا خون سرازیر است

- زوم بک دوربین

           مرد چاقو بدست با زنجیر حدود ۲ متری به دیوار پشت سرش بسته شده

-صدای شیون زن و بچه - صدای قهقهه ی خشم ناک مرد مست کماکان به گوش میرسد

- کادر بسته شده ی مدیوم مرد چاقو به دست

            مرد خودش را از زمین میکند

             دور خیز میکند

             حمله به سمت جلو

             چاقو را با قدرت تمام پرت میکند

- صدای سکوت ناگهانی مرد مست - صدای جیغ بلند زن -ناله های زن - سکوت زن

             شدت گرفتن صدای گریه دختر بچه - صدای مامان مامان گفتن بچه

-دیزالو به بسته صورت مرد

             دهانش باز مونده - عضلات صورتش کم کم شل می شود - اشک در چشمانش حلقه میزند

-زوم بک دوربین تا مدیوم مرد

             زانوانش میلرزد - پاهایش شل میشود -

               همزمان سرش به پایین میوفتد و با زانو به زمین میوفتد

- صدای گریه های بلند مرد

- صدای پای مرد مست که کم کم دور میشد

-صدای گریه و مامان مامان پاشوی دختر بچه

 

 

نوشته شده توسط هیبت در 13:17 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386

بدون شرح (البته یخورده توضیح داره)

 

این عکس رو من با موبایل از پشت فرمون ماشین گرفتم

کجاست؟ بماند

البته قبل از اینکه عکس بگیرم نزدیک بود باهاشون تصادف هم بکنم

چون وحشتناک رانندگی میکردند

 

نوشته شده توسط هیبت در 11:47 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386

درخت بودم بهتر بودم

 

داشتم فکر می کردم اگر من یه درخت بودم وسط یه جنگل بزرگ سالیان سال در کنار یه درخت دیگه مثل خودم زندگی کرده بودم

بهش انس گرفته بودم

بعد از عمری سرما و گرما و طوفان و باهم تحمل کردن

یه روز یه گروه با اره برقی و تبر و وسایل دیگه بیوفتن به جون همدم این همه سال عمر من چه حالی پیدا میکردم

شاید تلاش میکردم که شاخه هامو به شاخه  هاش گره بزنم

شاید سعی میکردم تکه ای از خودمو بکنم و به سر مهاجما بزنم

شاید از دل خاک ریشه هامو به ریشه هاش گره میزدم

شاید فقط نگاه میکردم و اشک میریختم

شاید هم بعد چند روز میخوشکیدم

 

الان درخت نیستم

آدمم

با گوشت و پوست لطیف تر از یک درخت

با انعتاف پذیریه کامل

با احساسات

با منطق

با روح تکامل یافته

من برای از بین رفتن عزیزانی که با چشم خودم دارم میبینم چه می کنم

برای دوست - همکلاسی - همسایه و فامیل

ادعا کردم اگر درخت بودم چه ها می کردم

حالا که آدم هستم دارای قابلیت چه کردم و چه میکنم؟

نوشته شده توسط هیبت در 22:22 |  لینک ثابت   • 

شنبه هشتم اردیبهشت 1386

آرزوی دریا

 

تا حالا فکرشو کردی ؟

بهت بگن یه دریا با آب زلال با ساحلهای زیبا با ماهی های رنگ وارنگ قشنگ مال تو

هر چند که دریا رو ندیده باشی

هر چند که فقط تعریفش رو شنیده باشی

هر چند فقط صدای امواجش رو از دور شنیده باشی

چه حسی پیدا میکنی؟

من که : غرور - افتخار – اقتدار -سینه ام رو میدم جلو و سرمو میگیرم بالا

من یه دریا دارم به بزرگیه دریا

من یه دریا دارم به زیباییه دریا

حالا اگر بهت بگن این دریا برای تو و اختیار هم بهت بدن چی کار میکنی؟

تو رو نمی دونم چی کار میکنی

شاید موفق تر از منی

اما من میرم کنار دریا

اول فقط نگاهش میکنم

به امواجش

به طلوع خورشیدش

به غروب خورشیدش

نزدیک میشم بهش

انقدر که امواجش به پام برسه و پامو خیس کنه

به آب خیره میشم

دستمو میبرم داخل آب

یک مشت آب ازش بر میدارم

میذارم خورد خورد از لای انگشتانم رد شه و به خود دریا برگرده

چند بار تکرار

بعد مشتی از آب از دریای خودم بر میدارم

نزدیک صورتم میارم

بو میکنم

لبمو نزدیک آب میبرم

با لبم لمسش میکنم

بعد آروم آب تو دستمو به صورتم میریزم

آروم آروم قدم بر میدارم

آب کم کم بالا میاد

تا زانوم

تا کمرم

تا سینه ام

بعد خودمو رها میکنم روی آب

ساعتها  قوطه ور بودن در آب دریا

خسته میشم

خودمو به ساحل میرسونم

رو به در یا  ساعتها مینشیم و به افق دریا خیره میشم

بعد چی؟

از این همه زیبایی و بزرگی

چقدر نصیب من شد؟

تقصیر کیه؟

دریا؟

یا من؟

آرزوی خواستن دریا اشتباهه؟

 

 

 

 

نوشته شده توسط هیبت در 14:47 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386

خبر داغه داغ

 

امروز صبح تو مسیر دفتر کارم رادیو روشن بود

یه اخبار جالب شنیدم

دیروز در مسابقات تیر اندازی بانوان در تهران

یه موش پدر سوخته مسابقرو بهم ریخته

خانومای تفنگ بدست از ترس سالن مسابقرو ترک کردن

خوداییش جالب ها

موشی که ۵تاش تو یه دست جا میشه خانومهایی رو که تفنگ هم تو دستشون بوده فراری داده

من که امیدوارم

حتما خانومها تیر انداز و جنگجوی خوبی میشن

البته من که تجربه دارم بگما

درسته خانوم تفنگ بدست ترس نداره

اما زبون خانوما خیلی ترس داره

وایییییی

 

من در همینجا اعلام میکنم که با دست خودم گور خودمو کندم

اگر وبلاگم به روز نشد حتما ختمم بیان

وصیت میکنم که آدرسشو تو وبلاگ بزنن

نوشته شده توسط هیبت در 10:12 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوم اردیبهشت 1386

اگر من دختر بودم ...

 

اگر من دختر بودم ...

وای چه عالمی داشتم

اگر من دختر بودم

دوست داشتم یه دختر واقعی باشم

یعنی تو دخترا تک باشم

دوست داشتم بهترین پسر دنیا مال من باشه

البته از نگاه خودم بهترین پسر دنیا ها

آخه شاید از نگاه هر کسی بهترین پسر دنیا یه جور باشه

خداییش الآن که پسرم اینم

وای به روزی که دختر میشدم

اگر من دختر بودم ...

آی پسرا جرات میکردین طرفم بیان

اوه اوه اوه وقتی هیبت دختر بود

وااااااااایییییی  چه وحشت ناک

 

ادامه دارد...

نوشته شده توسط هیبت در 13:14 |  لینک ثابت   •