پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386
نقل قول
اینم از همون ایمیلهایی هست که خانم ایکس برام میفرسته
و اسرار داره معرفیش نکنم
چیزی از نصب آن نگذشته بود که پسر کوچولویی وارد مغازه شد و از او خواست تا توله ها را به او نشان دهد.
مغازه دار سوت زد و با صدای سوت او، یک ماده سگ با پنج تا توله فسقلی اش که بیشتر شبیه توپ های پشمی کوچولو بودند، پشت سر هم از لانه بیرون آمدند و در مغازه به راه افتادند. پنجمین توله در آخر صف لنگان لنگان به دنبال سایرین راه می رفت.
پسر کوچولو توله سگ لنگ را نشان داد و گفت: " اون توله هه چشه؟" مغازه دشار توضیح داد که آن توله از همان روز تولد فاقد حفره مفصل ران بوده است و سپس افزود: اون توله زنده خواهد ماند، اما تا آخر عمرش همون جوری خواهد لنگید.
پسر کوچولو گفت: من همونو می خوام
مغازه دار موافقت نکرد، اما پسر کوچولو پاچه شلوارش را بالا زد و پای چپش را که بدجوری پیچ خورده بود و با یک تسمه فلزی محکم بسته شده بود، به مغازه دار نشان داد و گفت: من خودم نمی تونم خوب بدوم ، این توله هم به کسی نیاز داره که وضعیتشو خوب درک کنه!
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386
بغض
کوچه
سیلی
نگاه پسر
در
میخ
آتش
پهلوی مادر
دستهای بسته
بازوی مادر
قلاف شمشیر
بغض در گلو
آستین در دهان
اشک در چشم
سر به زانو
غیرت خدا ناموسش را سیلی خورده میبیند
شیر خدا دستانش را بسته میبیند
مردی همه ی خودش را در خاک می گذارد
وای...
مادر...
.
.
.
جای علمدار کربلا خالی

سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386
...1
امیدوارم مشکل حل شده باشه
.
.
.
((اینجا را کلیک کنید)) ببخشید شاید یخورده طول بکشه

شنبه نوزدهم خرداد 1386
عشق!!!
و دوست داره که اسم این پستهامو بذارم دزدی
پس یه دزدیه دیگرو داشته باشین
جالبه
ممنون (ایکس) عزیز از ایمیلهای زیباتون![]()
در غروب یه روز شنبه غمگین٬ پرنده ای که برای پیدا کردن غذا٬ راهی طولانی رو سپری کرده٬






عکاس این عکس ها میگه که دیگه نتونسته عکس دیگه ای از اونا بگیره اما دیده که پرنده عاشق جسد معشوقو به کنار جاده برد و در کنار درختی مدتی برای او گریست و سپس جدایی تلخی بین اونا بوجود اومد.....
جمعه هجدهم خرداد 1386
نتیجه گیری
دوستان پست قبلیم رو حدود ۵روز هست که زدم و طبق آمار نزدیک به ۱۵۰بازدید داشته و حدود ۷۰نفر بازدید کننده
از این آمار فقط ۵ نظر داده شده که یکیش هم خودمم
نظرات دیگر :
یعنی مثلا می تونن سرشون جیغ بزنن که اونا رو ساکت کنن اما نمی تونن تو کتک کاری حریفشون بشن
یا یه چی تو همین مایه ها
یا اینکه ...
ولش کن بابا به من چه
هرکی حریف من میشه بیاد جلو بقیه هم برن یه جوری گلیمشونو بکشن بیرو
خب حالا چی گفتم؟؟؟؟
یه سری اون ورا بیاین بد نیست
مثل ما بی معرفت نشین
البته من کاردارم
به نظر من . من برم بمب اتم بسازم بهتره ت ا به این سووال شما جواب بدم. یا مثلا مسئله ی انرژی هسته ای حق مسلم ماست. اینم موضوع خوبیه!باور کن از اینی که تو مطرح کردی راحت تره. ولی خوب در کل آخرش علم پیشرفت کنه بهتره به نظرم.
والا
از شوخی گذشته نمیدونم تو جامعه ای که تازه داره داشتن حق و حقوق به یاد آدمها میاد ما باید یه همچی سووالی بپرسیم. این یه روند و یه دوره ی زمانی میخواد قانون برابری و مساوات همچی راحت بدست نمیاد . باید ظرفیت های زن امروز یا مرد امروز رو تو جامعه دید و همین بعد خودش حق میسازه. بر اساس توان و ظرفیت های وجودی خوب میشه نظر داد . تازه حالا تو جامعه ی ما زنها قدرت اجتماعی یا توان فکری برابر یا قدرت کار یا تحصیل یا این جور چیز ها رو بدست اوردند بر اساس تلاش شون و بازدهی توانشون شاید بشه یه تجدید نظری کرد.
می بینی انسان مداری من زنانه است همینطور که انسان مداری یک مرد مردانه است.


از اینکه به من سر می زنی ممنون . پست این بارم رو بخون تقریبا" در مورد زنان و مردان است ... ممنون از نظراتت

مرد بعضی چیزا رو نمی فهمه زنا هم بعضی چیزا رو نمی فهمن
ارث ودیه وقصاص رو جدا کن که خیلی باید دربارش بحث بشه
مردا حقشونه ازدواج مجدد وموقت داشته باشن ولی این یه حقه مسلمه که بهشون نمی دن
به نظر من زن یکی خدا هم یکی مردم یکی
آسمون وزمین قاطی بشه کار خونه مال زنه چون زنا اصلا کار مردا رو تو خونه قبول ندارن
اگه همون آسمون وزمین رو باز قاطی کنی کار بیرون ذاتش مال مرده
عقیده ی من اینه که مردا شاید بتونن بدون زنا زندگی کنن ولی زنا عمرا بتونن بدون مردا زندگی کنن
شجاع ترین زن ها از تاریکی ودزد می ترسه
زن ها مرد جنگ نیستن نبایدم باشن
علم بهتر است از ثروت
ظریف ترین مردا در مقابل زنا مثل سمباده هست
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386
جلسه اضطراری
چند روز پیش
تو ماشین های خطی تهران
2تا خانوم شیک پوش
یه جوون
یه مسن
با یه آقا
عقب ماشین
من و راننده جلو
سر صحبت باز شد
جمع کردن امضا از مردم برای تغییر قانون حقوق زن و مرد
اون 2تا آقای دیگه امضا کردند
اما من بحث رو شروع کردم
صحبت خانومها تساوی حقوق زن و مرد بود
سوال من تساوی یا تعادل؟
جواب خانوما تساوی با تعادل فرقی نمی کنه
تا خود تهران بحث کردیم
آخرش پرسید امضا میکنی؟
منم گفتم بیشتر باید صحبت کنیم
خانوم جوون همه حرفهای منو با یه ضبط صوت دیجیتال ضبط کرد
و چی گفتم بماند
و اما الآن
پست بعدی من جلسه قانون گذاری حقوق زن و مرد هست
موضوع جلسه : تساوی حقوق زن و مرد
نظرات جمع بندی میشود
و به صورت مصوبه در پست بعدی نوشته می شود
برای شروع من نظرات خودمو در کامنت اول میذارم
دوستان میتوانند نظرات من را تایید یا رد بکنند و نیز نظرات خود را اعلام بفرمایند
پست بعدی نظرات جمع بندی میشود
با تشکر
جمعه یازدهم خرداد 1386
من کور هستم لطفا کمک کنید
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد : من کور هستم لطفا کمک کنید
روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آنروز روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی آن چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد :
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
تذکر: این متن رو خودم نزدم از کسی دزدیدم
خوب شد ![]()
چهارشنبه نهم خرداد 1386
عاشقی یا احمقی؟!!!
یه باغچه پر گل
اما تو این همه گل فقط یدونش
یدونش بود که مستم کرد
یدونش بود که دیوونم کرد
نگاه از دور فاییده نداشت
آرومم نمی کرد
اون گل باید برای من میشد
دستمو بردم جلو
آروم از ساقه چیدمش
آه چه رنگی
آه چه بویی
آه چه لطافتی
چه انحنایی در گلبرگاش بود
انگار رو قلبم اون خطها نقش بسته بود
نگاهش کردم
زیاد زیاد
آروم نشدم
بوییدمش
بوسیدمش
آروم نشدم
ساقشو به سینم فشار دادم
گلبرگاشو به صورتم گذاشتم
آروم نشدم
هر لحظه عطشم بیشتر میشد
داغ کرده بودم
گلبرگهاش رو به لبم گذاشتم
آروم با لبم گلبرگهاش رو نوازش کردم اما نشد
چشمامو بستم
یکی از گلبرگهارو آروم گاز گرفتم
آخ
رد دندونم روش موند
سعی کردم جای دندونمو قایم کنم اما نشد
آروم گلبرگرو کندم
دردم اومد
نمیخواستم دورش بندازم
از گلم خجالت میکشیدم
یواشکی گذاشتم تو دهنم
وای چقدر لذت داشت
نگاهم به گل خطرناک شد
خیلی سعی کردم
اما نشد
فکرهای بدی تو سرم افتاد
هر چی جنگیدم نشد
چشمامو بستم
آروم گل رو تا کمر گلبرگهاش داخل دهانم کردم
یه گاز محکم
خخخخررررررت
تمام گلبرگها از کمر قطع شد
وای چه لذتی
یخورده آروم شدم
به گل نگاه کردم
تکه و پاره
دوباره چشمامو بستم
گل داخل پنجه های من پر پر شد
گلبرگهای نصفه روی زمین میریختند
کمی گذشت
از حرکت ایستادم
چشمانم رو باز کردم
ای وای!!!
گلم!
از گل فقط یک ساقه تنها مانده بود
گلم!
چه کردم؟
چرا گلم پرپر شد؟
گلم
گلم
...
.jpg)
.jpg)
پنجشنبه سوم خرداد 1386
دیوونگی
رفتم
رفتمو رفتم
رسیدم به بن بست
هی فکر کردم
لحظه ای نا امید شدم
اما نه
بلاخره راهی هست
باید فکر کنم
فکر ... فکر...... فکر.........
آره باید پرواز کنم
باید انقدر سبک بشم تا بتونم پرواز کنم
من پرواز میکنم
پرواز
پرواز

پیروی از دوست خوبمون خط فاصله
تبصره یک : بارها و بارها این مسیر و برگشتم دوباره به همین بن بست خوردم
تبصره دو : باید پرواز کنم و خودمو مسیرمو از بالا ببینم ۰ از ارتفاع ببینم کجا قرار دارم و راه از کدوم سمت هست
تبصره سه: به هر قیمتی که شده باید پرواز کنم باید همه چیز رو از بالا ببینم
تبصره چهار: هر کی کمکم کنه پرواز کنم و از بالا به خودم نگاه کنم برای همیشه نوکرشم
تبصره پنج : پر پرواز منو کسی ندیده ۰ به یابنده مژدگانی خوبی پرداخت میشود
