پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386
بنده نوازی
بنده ی من
از امروز تا مدت یک ماه حق نداری جلو چشم خورشید چیز بخوری
البته اگر سفر بودی بخور
اگر مریض بودی بخور
اگر توانشو نداشتی بخور
اگر بچه شیر میدادی بخور
اگر به دلیلی دکتر گفت بخور. بخور
اگر ... بودی بخور
فقط اگر تونستی نخور
ولی سعی کن گناه نکنی
البته اگر هم گناه کردی
بیا توبه کن قول میدم ببخشم
خدا وکیلی
ما اگر خدا بودیم
به بندهمون اینجوری دستور میدادیم؟
قربونت برم خدا که چقدر غریبی رو زمین
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386
زندگی
زندگی مثل یه آدامسه
هر چی محکمتر بهش گاز بزنی حرصت بیشتر میشه
زندگی مثل یه دوچرخه اس
هر چی بیشتر پا بزنی زودتر به تهش میرسی
.
.
.
اما ...
زندگی مثل یه دونه سیبه
میتونی گازش بزنی
میتونی ببخشیدش
میتونی بکاریش تا یه درخت سیب در بیاد
.
.
.
شاید هم ...
نصفشو ببخشی- نصفشو گاز بزنی - هسته هاشو هم بکاری تا درخت سیب در بیاد.
شنبه دهم شهریور 1386
زغال
عجب مثالی زد
خیلی خوشم اومد
میگفت آدم مثل زغاله
فکرشو بکن
زغال به خودیه خود چجوریه
بدستت بخوره سیاه میکنه
به لباست بخوره سیاه میکنه
نگهداریش و حملش افت داره
اما اگر همین زغال آتیش بگیره
بسوزه
اونوقت گرما میده
اصلا غذایی که با زغال درست میشه یه مزه دیگه ای داره
تا آخرین ذره هم میسوزه و فاییده میرسونه
کاش زغال وجود منم آتیش بگیره
سه شنبه ششم شهریور 1386
مبارک باشه انشا الله
بازهم یک سال دیگه گذشت
من فقط نشستمو نگاه کردم
کاره روز مره
زندگیه روز مره
حتی عبادت روز مره
وقتی فکر میکنم شاید پست رفت هم داشتم
آقا؟
پلاک رو هنوز نگرفتم
اما خودت میدونی شرمندم
الآن دارم فکرشو میکنم
میبینم
همین حرفم هم داره روز مره میشه
همه کار میکنم
آخرش میگم
آقا؟ شرمندم
امشب شب شادیه . میدونم
اما...
عاشقا خوش به حالتون
بذار قشنگتر بگم
دیوونه ها دست منم بگیرین
امشب شب دیوونه هاست
میلاد منجی عالم حضرت صاحب زمان بر همه ی منتظران مبارک
حرف زیبایی شنیدم:
او منتظر ماست که برگردیم
ماییم که در غیبت کبراییم

