تبليغاتX
ربط دار

پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386

بنده نوازی

 

بنده ی من

از امروز تا مدت یک ماه حق نداری جلو چشم خورشید چیز بخوری

البته اگر سفر بودی بخور

اگر مریض بودی بخور

اگر توانشو نداشتی بخور

اگر بچه شیر میدادی بخور

اگر به دلیلی دکتر گفت بخور. بخور

اگر ... بودی بخور

فقط اگر تونستی نخور

ولی سعی کن گناه نکنی

البته اگر هم گناه کردی

بیا توبه کن قول میدم ببخشم

 

خدا وکیلی

ما اگر خدا بودیم

به بندهمون اینجوری دستور میدادیم؟

 

 

قربونت برم خدا که چقدر غریبی رو زمین

 

 

نوشته شده توسط هیبت در 22:8 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم شهریور 1386

زندگی

 

زندگی مثل یه آدامسه

هر چی محکمتر بهش گاز بزنی حرصت بیشتر میشه

زندگی مثل یه دوچرخه اس

هر چی بیشتر پا بزنی زودتر به تهش میرسی

.

.

.

اما ...

زندگی مثل یه دونه سیبه

میتونی گازش بزنی

میتونی ببخشیدش

میتونی بکاریش تا یه درخت سیب در بیاد

.

.

.

شاید هم ...

نصفشو ببخشی- نصفشو گاز بزنی - هسته هاشو هم بکاری تا درخت سیب در بیاد.

نوشته شده توسط هیبت در 22:49 |  لینک ثابت   • 

شنبه دهم شهریور 1386

زغال

 

عجب مثالی زد

خیلی خوشم اومد

میگفت آدم مثل زغاله

فکرشو بکن

زغال به خودیه خود چجوریه

بدستت بخوره سیاه میکنه

به لباست بخوره سیاه میکنه

نگهداریش و حملش افت داره

اما اگر همین زغال آتیش بگیره

بسوزه

اونوقت گرما میده

اصلا غذایی که با زغال درست میشه یه مزه دیگه ای داره

تا آخرین ذره هم میسوزه و فاییده میرسونه

کاش زغال وجود منم آتیش بگیره

 

نوشته شده توسط هیبت در 20:55 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم شهریور 1386

مبارک باشه انشا الله

 

بازهم یک سال دیگه گذشت

من فقط نشستمو نگاه کردم

کاره روز مره

زندگیه روز مره

حتی عبادت روز مره

وقتی فکر میکنم شاید پست رفت هم داشتم

آقا؟

پلاک رو هنوز نگرفتم

اما خودت میدونی شرمندم

الآن دارم فکرشو میکنم

میبینم

همین حرفم هم داره روز مره میشه

همه کار میکنم

آخرش میگم

آقا؟ شرمندم

امشب شب شادیه . میدونم

اما...

عاشقا خوش به حالتون

بذار قشنگتر بگم

دیوونه ها دست منم بگیرین

امشب شب دیوونه هاست

میلاد منجی عالم حضرت صاحب زمان بر همه ی منتظران مبارک

 

حرف زیبایی شنیدم:

او منتظر ماست که برگردیم

ماییم که در غیبت کبراییم

نوشته شده توسط هیبت در 20:0 |  لینک ثابت   •