تبليغاتX
ربط دار

چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386

آتش

 

دختری تنها در بیابان

تاریکیه شب

سو سوی ستاره ها

زوزه ی باد

پرواز جغد

آتش بی رمق

گرمیه شعله در صورت

سرما در پشت

برق چشمان

به کجا میروم؟

برای چی؟

برای کی؟

آه

اون احمقه

پسرک کور حقیقتو نمیبینه

دیوونه نمیفهمه دوسش دارم

نمیفهمه به خاطر اونه که از دستش فرار می کنم

اگر بذارم بهم نزدیک بشه میسوزه

دست به شعله ی کم جون آتش نزدیک میشه

نزدیک

نزدیکتر

اوف

دست به شدت به عقب بر میگرده

نمی خوام بسوزونمش

نمی خوام

ولی اینو نمیفهمه

چرا؟

چقدر پشتکار داره!

هر کی بود تا حالا صدباره بریده بود

دست دوباره به طرف آتش میره

نز دیک

نزدیکتر

باز هم نزدیکتر

دست به شعله میرسه

به ذغالهای سرخ میخوره

بوی بدی در فضا پخش میشه

بد از لحظاتی دست لرزون آروم از آتش جدا میشه

دست سیاه شده

به صورت نزدیک میشه

چشمان خیره خیره به دست نگاه می کنه

لرزش عضلات صورت

صدای پر از درد و لرزون

نه

نه

نمی خوام بسوزی دیوونه

نه

 

 

 

 

نوشته شده توسط هیبت در 23:20 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم مهر 1386

عیدتون مبارک

 

عید سعید فطر مبارک

 

 

ماه رمضان هم تموم شد

چه حیف

سکوت میکنم و هیچی نمیگم

فقط یک مثل

میگن زمان قدیم تو آسیابها یه الاغ میبستن به یه چوب

دوره یک محور میچرخیده تا آردها آسیاب بشن

رو سرش چیز میکشیدن که جایی رو نبینه

الاغه زبون بسه از صبح که راه میوفتاد تاغروب به خیال خودش کلی مسافت رو طی کرده

اما غروب که چشماشو باز میکردند و جلوش کاه و ینجه میریختن

میبینه همون جایی که بوده هست

حالا یا یه متر جلوتر یا عقبتر

.

.

.

این ماه رمضان هم از دستم رفت

حیف

 

بگذریم

امروز عیده

اینم یه عکس از داش علیمون که فکر میکنم لبخند رو به لبتون بیاره

من خودم که هر دفعه میبینمش خندم میگیره

خداییش جای یه کلاه شاپو خالیه

من گشتم ولی سایز بچه هیبت پیدا نکردم

اگر کسی پیدا کرد به دو برابر قیمت می خرم

 

نوشته شده توسط هیبت در 12:50 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پنجم مهر 1386

دنیای علی 2

 

سلام

آره خودمم

داداشه زهرا

با کله ای فعلا کچل

اون بالا هم پسونکمه

دوسش دارم

کریم دوغی کجاییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

کریم بهت میخندم پرو نشیا

 

و الا...

 

نوشته شده توسط هیبت در 21:27 |  لینک ثابت   •