تبليغاتX
ربط دار

سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386

شوق

 

خسته

        از زندگی

 

بی تفاوت

         به زندگی

 

گرفتار

        در زندگی

 

تشنه ی

        پرواز

 

حسرت

         آتش

 

شوق

       دیدار

 

اوه اوه اوه  نه

آخریه نه هنوز

 

دیدار؟

اونم دست خالی؟

چرک و کثیف؟

 

نه

 

باید برم اول اصلاح کنم

دوش بگیرم

یه چیزی تهیه کنم

کادو کنم

لباس تمیز بپوشم

ادکلن بزنم

.

.

.

پس کی؟

         دیر شد که؟!!

وقتت داره تموم میشه

.

.

.

تو دیدار بخواه

خودش درستت میکنه

تمیزت میکنه

اصلاحت میکنه

لباس نو تنت میکنه

هدیه شو برات جور میکنه

خودش کادو میکنه

ازت  می پذیره

تو بخواه

خودش دعوتت میکنه

خودش میفرسته دنبالت

خدش بهت توان حرکت میده

توشه ی راهتو میده

 

تو فقط بخواه

 

شوق دیدار؟!!!

 

شوق کو؟

شوق داری؟

.

شوق رو باید پیدا کنی

.

.

.

اما میدونی؟

شوق رو هم از خودش بخواه

شوقش رو هم میده

 

 

 

نوشته شده توسط هیبت در 23:38 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم آذر 1386

حلالیت

 

داشتم فکر میکردم

قبل از سفرم باید حلالیت بطلبم

از دوستان

آشنایان

یکی از جاهایی که باید حلالیت بطلبم همینجاست

پیش خودم گفتم خب

من تو این چند وقته چیکارا کردم؟

چیا نوشتم؟

از کیا باید حلالیت بطلبم؟

وحشت کردم

دنیای مجازی

کلبه ای که درش برای همه باز بوده

همه جور آدم با شخصیت های مختلف میتونستن بیان و اومدن

خب یه سریارو که باهاشون آشنا شدم

یه سریا هم باسکوت آمدند و با سکوت رفتند

نکنه حرفی زدم دل یکیشونو سوزوندم؟

یا شیکوندم؟

یا لرزوندم؟

واااااااااااای خدای من

بچه ها؟

دوستان؟

هموطنان؟

فارسی زبانان؟

حلالم کنید

نمیدونم چیکار باید بکنم؟

اگر کسی حقی به گردنم داره

اگر باید کاری کنم

خواهش میکنم بگین

دوستای خوبم؟

حلالم کنید

من دارم میرم دنبال آتیش

شعله

سوختن

یادتون هست؟

حلالم کنید

دعام کنید

قراره ۲ دی برم

اگر برگشتنی بودم

۱۰ روز بعدش میام

دعا گویه همتون هستم انشا الله

احتمالا باز هم تا قبل از سفر پست خواهم زد

 

 

نوشته شده توسط هیبت در 11:26 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم آذر 1386

اشتیاقه نیستی

 

اون دور دورا چه خبره؟

چرا اینقده هیاهو؟

چقدر آدم تو رفتو آمدن؟

اینایی که از اونجا میان چرا اینقده خوردن؟

چرا اینقده آویزونن؟

اونجا چه بلایی سرشون اومده؟

اِ اِ اِهههههههههه!!!!؟؟؟؟؟؟

اینا چرا انقدر عجله دارن برا رفتن؟

چرا اینقده ذوق دارن؟

مگه نمیبینن هر کی میاد لت و پاره؟

آقا؟

خانوم؟

کجا میرین؟

چرا میرین؟

برا چی انقده اشتیاق؟

آخه هر کی میاد داغون میاد؟

چرا دارین میرین؟

.......

....

...

.

زیر شمشیر غمت رقص کنان خواهم رفت

 

نوشته شده توسط هیبت در 10:35 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم آذر 1386

دیوونگی (منتخب آرشیو گذشته)

دیوونگی هم عالمی داره

مگه عاقلا کجای دنیارو گرفتن؟

اصلا عاقلا کین؟

به کی میگن عاقل؟

کی ادعا داره عاقله؟

اصلا عاقلی ادعا میخواد؟

دیوونه ها بیان جولو

اینجا هرکی دیوونه تر باشه برنده تره

فقط باید ثابت کنی دیوونه ای

کی ادعای دیوونگی داره؟

چه جوری دیوونه شدی؟

به منم یاد بده

منم ادعای دیوونگی دارم

ولی همیشه کم آوردم

این دیوونگی مرام میخواد

این دیوونگی جرات میخواد

بعضی وقتا تحویل میگرن  دیوونه هارو

همه ادعا میکنن

بعضی وقتا هم به دار میزنن دیوونه هارو

کسی هست ادعای دیوونگی کنه؟

دیوونگی فصلی نه 

 همیشگی

آی دیوونه دسته منم بگیر

تو وساطت کن که منم غاطی دیوونه ها قبول کنن

آی دیوونه التماس دعا

تو دعا کن که منم دیوونه شم

آی دیوونه نگام کن

ببین چقدر محتاج نگاهم

بهش بگو

آی دیوونه گریه می خوام

بذار عاقلا بخندن

گریه میخوام

اشک میخوام

عطش میخوام

داغ میخوام

شعله میخوام

غم میخوام

غصه می خوام

بهش بگو

فقط بهش بگو

میدونم منم بگم میشنوه

اما دیوونه ها بیشتر آبرو دارن

بهش بگو

نوشته شده توسط هیبت در 15:36 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم آذر 1386

لحظه ها میگذرند

لحظه ها میگذرند

نمیدونم به کندی یا خیلی سریع!!!!!!!!!!!

نفس

نفس

نفس

تیک تاک

تیک تاک

تیک تاک

گوروم

گوروم

گوروم

.

.

.

نوشته شده توسط هیبت در 23:36 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهارم آذر 1386

دعوت

 

هیچ وقت فکرشو نمیکردم

اصلا توقع نداشتم

یک روز .....

یک روز .....

 

قبول دارم

تنبلی کردم

همش برای خودم تو جیه و بهونه آوردم

هیچ تلاش نکردم

اما ......

اما ......

 

تا حالا براتون اتفاق افتاده؟

تا حالا چیزی یا کسر رو میخواستین ؟ اما روتون نشه برین طرفش؟

یا تنبلی کنین؟

یا اصلا هیچ تلاشی برای رسیدن بهش نکنین؟

اما ....

اما ....

 

دیگه هیچ تو جیهی ندارم

باید برم

راه فرار نیست

 

خجالت کشیدم

.....

....

...

 

من از کی؟

از چی؟

داشتم فرار میکردم؟

 

 

این دعوت افتخار نداره

همش شرمندگیه

 

سرمو باید بندازم پایین

فقط بگم: ممنونم.....ممنونم .... ممنونم.... شرمنده ام .... شرمنده ام ....شرمنده ام

 

اما نه

افتخار داره

خیلی افتخار داره

دعوتم کردن

باید برم

میرم

 

زیر شمشیر غمت رقص کنان خواهم رفت

 

نوشته شده توسط هیبت در 18:10 |  لینک ثابت   •