دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387
هر کی بابای منو اذیت کنه ....
با همین دندونام تیکه تیکش میکنم

فهمیدیییییییییییییییییییی ............
.
.
.
خوشم میاد حساب میبری

ابهت گوشارو حال میکنی
روزی چند ساعت ورزشش میدم تا این شده
سه شنبه بیستم فروردین 1387
سیب وجود
تو مثل سیب میمونی
یا باید تلخ و ترش باشی
یا اگر شیرین شدی انتظار کرم ها رو داشته باش
یکشنبه هجدهم فروردین 1387
میخوامت آتیش
میگن نا امیدی
میگن اومدیم امیدواری ازت یاد بگیریم نا امید شدیم
اما من نا امید نیستم
تو مراحل سخت بازیه زندگیم
باید برنده بشم
شکست نمی خورم
اشتباه کردم
جبران میکنم
جبران اشتباه سخته دیگه
گاهی انقدر سخت میشه که ناله ام در میاد
دلیل نمی شه که نا امید هستم
ناله برای تسکین خوبه
اما باز هم اعتراف میکنم که خوب نیست
ناله نکنم بهتره
ناله از ضعفه
میخوام ناله نکنم
من قوی و امیدوارم
من برنده میشم تو این بازی
من میترکونم
یه چیزه دیگه
همیشه تو مراحل سخت زندگیه که چیزی به آدم میدن
البته هر چقدر بهتر مرحله رو رد کنی بیشتر امتیاز میگیری
یه جورایی آتیش میبینی و نابتر و محکمتر میشی
به به عجب آتیشی
میخوامت آتیش
جمعه شانزدهم فروردین 1387
ادا
فکر ....
-چرا تو فکری؟
سکوت .....
-چرا ساکتی؟
بدون لبخند و کرکر و خنده ....
-چرا ناراحتی؟
اخم ......
- خبه خبه اخم به تو نمیاد
بد نیست - شکایتی ندارم
خدا رو شکر
ایشا الله خودش صبر و توانش رو بهم بده
سال جدید باید انرژیم رو جمع بکنم برای شروع اداهای دوباره
خنده
شوخی
حرف
دیوونگی
ورجه وورجه
ووو...
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387
جیلیز و ویلیز
بابا عجب سخته کنکور زندگی
عجب رسمیه رسم زمونه
سلام
چند وقتی نبودم
الان هم نیستم
هستما!!!!!
اما نیستم
اگر خواستین دنبالم بگردین
توی گرد و غبار آسمون بگردین
منفجر شدم
سال ۸۷ من با یک انفجار شروع شد
فیتیلش ۶ماه قبل روشن شد
انفجارش آغاز سال ۸۷
دود میبینم
آتش
جیلیزو ویلیز......
جیلیزو ویلیز
اووف
سوختم
اما....
می سوزونم
ریشه ی اونیکه منو سوزوند

