چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387
الهی العفو
همیشه
دقیقا
وقتی
که به خودم
گفتم
تو میتونی
تو قوی هستی
لحظه ی شکستم بوده
امان از غرور
احتیاط
احتیاط
امروز یک قدم دیگر
شکست خوردم
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387
آب زلال
ظرف بلور
ظریف و زیبا
مملو از آب زلال
عرق کرده از خنکی آب
مردی تشنه در رو برو
قل و زنجیر به دست و پایش
زنجیری که به دستان خود قفل بر آن زده است
از ترس
ترس شکسته شدن ظرف بلور
ترس ریخته شدن آب زلال
.
.
.
قفل و زنجیر آن دست ها بوسیدنیست
که نه از ترس زنجیر شده اند که
از لطف به بندش کشیده او
تا
.....
شنبه بیست و سوم شهریور 1387
ترک عادت موجب مرض است
خیلی سخت نیست
فقط باید به دردش عادت کنی
بعد میشه مثل گوشت و پوست خودت
نباشه اذیت میشی
هااااااااااااااااااااا؟
چی؟
چی میگم؟!
آهان چیزه
مثل یه کلاه آهانی که از تو هم خار داره
چسبیده به سرت
ور هم نمیاد
مهم نیست
اولش سخته
عادت میکنی
سخت نگیر
من هم دارم عادت میکنم
روزی چند وعده
سوهان میشم
![]()
پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387
دلم میخواد
دلم میخواد برم وسط دریا رو آب وایسم
دلم میخواد برم وسط ابرها رو آسمون وایسم
دلم میخواد برم تو دل زمین رو گداخته های آتشفشان وایسم
دلم میخواد برم بالای بالا روی نوک تیز پایینیه ماه وایسمو لم بدم به هلالیش
دلم میخواد با سرعت نور از اینجا خودمو پرواز بدم تو سیاهی شب تو دل ستاره ها
دلم میخواد تو یه باغ پر از گل باشم گلهای سرخ و گل بهی و سفید و صورتی
غرق بوی عطر
گلهای لطیف و با طراوت
دلم میخواد دست بندازم لای گلبرگاشون
دلم میخواد فشار شون بدم
اما پژمرده نشن
نشکنن
من با تمام نیرو به سینم
به صورتم
فشارشون بدم
اونها با همه ی لطافت
اما خراب نشن
دردشون نیاد
پژمرده نشن
دلم میخواد
مگه چیه؟
دل من حق نداره بخواد؟
شنبه شانزدهم شهریور 1387
بفهم
وظیفه
مسئولیت
دغدغه
دلشوره
دست و پایه آدم رو میبنده
اما آدم رو سر و پا نگه میداره
آدم زخمی میشه
اما زخمش مثل حجامت میمونه![]()
فهمیدی چی گفتم؟
نفهمیدی؟!
خب مشکل خودته
جالبه که منم همین مشکل رو دارم
نفهمیدم چی گفتم![]()
دوشنبه یازدهم شهریور 1387
برداشت شخصی من از رمضان
ماه رمضان رسید
ماه بندگی
هیچ دقت کردین؟
چیزی که تو این ایام از همه بیشتره و ارزشمندتر
نه گشنگی هست
نه تشنگی
نه شب نشینی و عبادت
مهمترین چیز بندگیه
در ماه رمضان باید فریاد بندگی بزنیم
هر کی صداش بلندتر بود
پیروزتر
کی تو این عالم صدای بندگیش از همه بلنتر و رساتر بوده و هست؟
شنبه نهم شهریور 1387
زغالی
دوباره دلم آتیشی شده
سوختن میخواد
خوش به حال زغال
باید از درون بسوزی تا مثل زغال از گرمات استفاده کنن
اگر نسوزی مثل زغال مایع دردسری و همه جارو سیاه میکنی
راستی
وقتی آب به زغال گداخته میپاچی
زغال دردش میاد یا آب؟!
چهارشنبه ششم شهریور 1387
آب دوغ خیار بدونه کیشمیش دوست دارم
اگر ما نخوایم تحویلمون بگیرن کیو باید ببینیم!؟
جالب شده
عین این میمونه
بهت بگن اگر بچه خوبی باشی
شبا تو جات ... نکنی
آب دوغ خیار با کیشمیش برات درست میکنم
حالا تو هی داد بزن بابا من آب دوغ خیار با کیشمیش دوست ندارم
کی میشنوه؟
آخر مجبورت میکنن که برای اینکه از شر آب دوغ خیار با کیشمیش خلاص بشی
هر شب تو جات ... بکنی![]()
ببخشید
چنتا خلاف ادب یادم رفت تو متن بزنم![]()
دوشنبه چهارم شهریور 1387
بارون
نمیدونم بارون سواد نداره
یا کوره
یا براش فرقی نداره که رو سره کی میباره
؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
آتیش هم همینجوره
یا بی سواده
یا کوره
یا براش فرقی نداره کیو بسوزونه
![]()
![]()
![]()
![]()
شنبه دوم شهریور 1387
نقاشی
داره دیر میشه
تا خیسیه رنگ زیریه بوم نقاشی خوش نشده
باید قلمو رو به کار بندازی
رنگ جدید
جدید و جدید و جدیدتر
باید هر رنگ کمی با رنگ زیری ترکیب بشه
بجنب
دیر شد
حالا چی داری میکشی؟
نقشی از آینده؟
یا نقشی از گذشته؟
شاید درون خودت رو داری میکشی؟!
اوووووووووووه
چه خش آب و رنگه
