تبليغاتX
ربط دار

چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387

الهی العفو

 

همیشه

دقیقا

وقتی

که به خودم

گفتم

تو میتونی

تو قوی هستی

لحظه ی شکستم بوده

امان از غرور

احتیاط

احتیاط

امروز یک قدم دیگر

شکست خوردم

 

نوشته شده توسط هیبت در 17:5 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387

آب زلال

 

ظرف بلور

ظریف و زیبا

مملو از آب زلال

عرق کرده از خنکی آب

مردی تشنه در رو برو

قل و زنجیر به دست و پایش

زنجیری که به دستان خود قفل بر آن زده است

از ترس

ترس شکسته شدن ظرف بلور

ترس ریخته شدن آب زلال

.

.

.

قفل و زنجیر آن دست ها بوسیدنیست

که نه از ترس زنجیر شده اند که

از لطف به بندش کشیده او

تا

.....

 

نوشته شده توسط هیبت در 12:54 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم شهریور 1387

ترک عادت موجب مرض است

 

خیلی سخت نیست

فقط باید به دردش عادت کنی

بعد میشه مثل گوشت و پوست خودت

نباشه اذیت میشی

هااااااااااااااااااااا؟

چی؟

چی میگم؟!

آهان چیزه

مثل یه کلاه آهانی که از تو هم خار داره

چسبیده به سرت

ور هم نمیاد

مهم نیست

اولش سخته

عادت میکنی

سخت نگیر

من هم دارم عادت میکنم

روزی چند وعده

سوهان میشم

 

نوشته شده توسط هیبت در 13:57 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387

دلم میخواد

دلم میخواد برم وسط دریا رو آب وایسم

دلم میخواد برم وسط ابرها رو آسمون وایسم

دلم میخواد برم تو دل زمین رو گداخته های آتشفشان وایسم

دلم میخواد برم بالای بالا روی نوک تیز پایینیه ماه وایسمو لم بدم به هلالیش

دلم میخواد با سرعت نور از اینجا خودمو پرواز بدم تو سیاهی شب تو دل ستاره ها

 

دلم میخواد تو یه باغ پر از گل باشم گلهای سرخ و گل بهی و سفید و صورتی

غرق بوی عطر

گلهای لطیف و با طراوت

دلم میخواد دست بندازم لای گلبرگاشون

دلم میخواد فشار شون بدم

اما پژمرده نشن

نشکنن

من با تمام نیرو به سینم

به صورتم

فشارشون بدم

اونها با همه ی لطافت

اما خراب نشن

دردشون نیاد

پژمرده نشن

 

دلم میخواد

مگه چیه؟

دل من حق نداره بخواد؟

 

نوشته شده توسط هیبت در 13:54 |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم شهریور 1387

بفهم

 

وظیفه

مسئولیت

دغدغه

دلشوره

دست و پایه آدم رو میبنده

اما آدم رو سر و پا نگه میداره

آدم  زخمی میشه

اما زخمش مثل حجامت میمونه

فهمیدی چی گفتم؟

نفهمیدی؟!

خب مشکل خودته

جالبه که منم همین مشکل رو دارم

نفهمیدم چی گفتم

 

نوشته شده توسط هیبت در 0:27 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یازدهم شهریور 1387

برداشت شخصی من از رمضان

 

ماه رمضان رسید

ماه بندگی

هیچ دقت کردین؟

چیزی که تو این ایام از همه بیشتره و ارزشمندتر

نه گشنگی هست

نه تشنگی

نه شب نشینی و عبادت

مهمترین چیز بندگیه

در ماه رمضان باید فریاد بندگی بزنیم

هر کی صداش بلندتر بود

پیروزتر

کی تو این عالم صدای بندگیش از همه بلنتر و رساتر بوده و هست؟

 

نوشته شده توسط هیبت در 14:40 |  لینک ثابت   • 

شنبه نهم شهریور 1387

زغالی

 

دوباره دلم آتیشی شده

سوختن میخواد

خوش به حال زغال

باید از درون بسوزی تا مثل زغال از گرمات استفاده کنن

اگر نسوزی مثل زغال مایع دردسری و همه جارو سیاه میکنی

راستی

وقتی آب به زغال گداخته میپاچی

زغال دردش میاد یا آب؟!

نوشته شده توسط هیبت در 10:5 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم شهریور 1387

آب دوغ خیار بدونه کیشمیش دوست دارم

 

اگر ما نخوایم تحویلمون بگیرن کیو باید ببینیم!؟

جالب شده

عین این میمونه

بهت بگن اگر بچه خوبی باشی

شبا تو جات ... نکنی

آب دوغ خیار با کیشمیش برات درست میکنم

حالا تو هی داد بزن بابا من آب دوغ خیار با کیشمیش دوست ندارم

کی میشنوه؟

آخر مجبورت میکنن که برای اینکه از شر آب دوغ خیار با کیشمیش خلاص بشی

هر شب تو جات ... بکنی

 

ببخشید

چنتا خلاف ادب یادم رفت تو متن بزنم

نوشته شده توسط هیبت در 16:55 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم شهریور 1387

بارون

 

نمیدونم بارون سواد نداره

یا کوره

یا براش فرقی نداره که رو سره کی میباره

؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

آتیش هم همینجوره

یا بی سواده

یا کوره

یا براش فرقی نداره کیو بسوزونه

 

 

نوشته شده توسط هیبت در 12:26 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم شهریور 1387

نقاشی

داره دیر میشه

تا خیسیه رنگ زیریه بوم نقاشی خوش نشده

باید قلمو رو به کار بندازی

رنگ جدید

جدید و جدید و جدیدتر

باید هر رنگ کمی با رنگ زیری ترکیب بشه

بجنب

دیر شد

حالا چی داری میکشی؟

نقشی از آینده؟

یا نقشی از گذشته؟

شاید درون خودت رو داری میکشی؟!

اوووووووووووه

چه خش آب و رنگه

نوشته شده توسط هیبت در 10:8 |  لینک ثابت   •