تبليغاتX
ربط دار

جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388

خط خطی

 

غروب ها همیشه غروبند

اما غروب جمعه غروبتر

روزها زود میگذرند

اما روز جمعه زودتر

خوب است یا بد؟

سوال اشتباهه

خوبی یا بدی از ماست نه از جمعه

ازغروب دلگیرم

از غروب جمعه بیشتر

دلگیرم چون گیرم

گیرم چون ندیدم

راه رو

چاه رو

پراکنده شدم

متمرکز نیستم

هر لحظه به سویی

هر قدم در جهتی

این هم در جا زدنست

قلم میرود

هر دم به طرفی

اثر چیست؟

در قابی لکه ای خط خطی

خط خطی شدم

خط خطی کردم

جدی نگیر

بگذر از این پستم

 

نوشته شده توسط هیبت در 20:48 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388

پست جیغ

 

امروز خیلی جیغم

موهام جیغه

صدام جیغه

لباسام جیغن

نگاهم هم جیغه

جییییییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغ

رنگ جیغ بوی جیغ صدای جیغ حرفهای جیغ

تازه نوشته و وبلاگمم جیغ شده

ببین

جیییییییییییغغغغغغغغغغ

 

اگر دوست داشتی میتونی جای جیغ بذاری گیج دوباره بخونی

 

 

نوشته شده توسط هیبت در 11:7 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388

قصه ي نا تمام

 

یکی بود یکی نبود

یکی نبود اما فکر میکردند یکی یکی بود

یکی نبود اما انگار باید یکی بود

یکی بود مهمه- حالا میخواد یکی بود- یکی یکی بود -یا اصلا یکی نبود 

 

زیر گنبد کبود

نه زیر گند کبود نه

توی گنبد کبود

بیرون گنبد کبود

زیر گنبد کبود

روی گنبد کبود

هیشکی نبود (باور نداری بیا بگرد)

 

یه قفس خیلی خیلی گنده بود

شاید هم یه آرزوی پرواز خیلی خیلی کوچولو بود

 

دل گنجیشک قصه ی ما پر حصرت بود

آخه بال و پرش شکسته بود

نه فکر کنی شکسته بود

نه

تو خونش دوتا جوجه نشسته بود

که پر پرواز گنجیشک رو بسته بود 

دوتا جوجه

یکی دم

یکی باز دم

....

......

............

...........

..............

.............

قصه ي ما بسر رسيد؟!!!

نه

كلاغه به خونش رسيد

اما قصه ي ما بسر نرسيد

نوشته شده توسط هیبت در 13:35 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388

نیاز ...

 

یه وبلاگ

یه اسم

یه آدم که پشت این اسم هست

فکرم رو مشغول کرد

من رو هم که میشناسین

مشغله ی فکریم اینجاست

نیاز

چشمات رو ببند

بگو نیاز

انگار سر نا خودآگاه میره به سمت بالا

نیاز

انگار نگاه با سرعت به سمت بالا اوج میگیره

خدا نکنه که زیره سقف باشی و نگاهت به سقف گیر کنه و بالاتر نره

یا لایه پره های پنکه سقفی بمونه و دور خودش بچرخه و فکر کنه در حرکته

باید زیر آسمون باشی تا نگاه نیازت بی نهایت بشه و تو زمین گیر نکنه

اینجوری که بشه

اون وسطهای نیاز که داری همینجوری اوج میگیری

وقتی به زیر پات نیم نگاهی بکنی

میبینی در عین نیاز چقدر گنده ای و همرو کوچولو میبینی

اما وایییییییییی

اگر زیر سقف گیر کرده باشی

یا لای پنکه سقفی دور خودت تاب بخوری

اون وقت میفهمی که چقدر کوچولویی

دنیا هم از سرت زیاده

حالا بگو نیاز ببینم چیکاره ای

نوشته شده توسط هیبت در 10:0 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388

عبور از تنگترین سوراخها...

 

گه گاهی محکم خود را به صخره کوبیدن لازم است

همچینی که تمام استخونات خورد بشه

برا چی؟؟؟؟؟!!

خب چون بتونی از یک سوراخ تنگ هم به راحتی عبور کنی

نوشته شده توسط هیبت در 17:50 |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم اردیبهشت 1388

مجبورم بسكوتم

 

ياد شعر قديمي به خير

سكوتم از رضايت نيست

 

روزگارست كه مرا ميسكوتاند

خوبست كه اين سكوت فقط از من است

اگر سكوت ميكردم و هيچ نميشنيدم

ديوانه ميشدم.

...

 

نوشته شده توسط هیبت در 11:16 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم اردیبهشت 1388

توجه توجه

 

گاهی اوقات زوری که یه زبون داره

هیچ مشت و لگدی نداره

اینو گفتم حواستون باشه

هم برای دفاع

هم برای حمله

نوشته شده توسط هیبت در 9:23 |  لینک ثابت   •