تبليغاتX
ربط دار

پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388

شطرنج

 

میگم حالا چی میخوام بگم

صبر کن


و اما

شطرنج زندگیم بدجور گره خورده

بی انصافا چند نفر به یه نفر؟!!

 

هی با توام

نیشت رو ببند

عمرن مات بشم

.

.

.

یار پنهان من؟ برسون

نوشته شده توسط هیبت در 15:57 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388

حدس بزن

 

فکر میکنی راجع به ماه رمضان چی میخوام بگم؟

................

..........

..............

..................................

 

نوشته شده توسط هیبت در 16:15 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388

تا کی حرف تکراری؟!...

 

همان قصه ی آتش

شعله

سوز درون

میشه امشب زغال وجودم شعله ور بشه؟

هر چی تمنا دارم .... آیا از اوست؟!

حضرت مولا  ....

حضرت دوست ....

 

                                     

نوشته شده توسط هیبت در 16:59 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هجدهم شهریور 1388

حضرت خدا ... حواستون بهم هست میدونم

حضرت خدا...

پام سنگينه

قدم نميتونم بردارم

بارم زياده

حضرت خدا ... ميدونم ميدونين

حواس پرتم

گيجم

فراموش كارم

حضرت خدا ... ميدونم ميدونين

بي ادبم

بي معرفتم

بي حيا شدم

حضرت خدا ... ميدونم ميدونين

حضرت خدا ... خودتون گفتين كه اين شبا فرق داره با شب هاي ديگه

                      من اومدم

                      هرچند با جسمم اومدم

                      هنوز حواسم پرته   ....... ميدونم ميدونين

                      اما اومدم .... با نيومدنم بايد فرق كنه

حضرت خدا .... مهربونياتون -چشم پوشيهاتون - مراقبتهاتون - ستار العيوبيهاتون من رو پر رو كرده  

                        و بخشندگيهاتون - وعده هاتون - واسطه هاتون من رو اميدوار

حضرت خدا .... خيلي چيزا هست كه مي خوام ازتون ..... ميدونم ميدونين

اما قبل از هر چيزي

مي خواستم بگم

 غلط كردم ... ببخشيد

نوشته شده توسط هیبت در 14:4 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پانزدهم شهریور 1388

اگر جویای احوالم هستی ...

 

حالم همینجوری الکی خوبه

دلم بی هیچ دلیلی شاده

نفسم از لای هزارتا فیلتر و پارچه و مانع چاغه چاغه

فقط یه دردی بد جور اذیتم میکنه

.

.

.

درد بی دردی

 

نوشته شده توسط هیبت در 17:47 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دهم شهریور 1388

شرط مستی...

 

شراب وقتی بیشتر باعث مستی میشه

که خودش مست کرده باشه

شراب مست

چشم مست

نگاه مست

خدا نگهدار عقل

خدا نگهدار ترمز

من امشب ترمز بریدم

گفتی چی؟

هان؟

خواستن؟

نیاز؟

التماس؟

هرچه خواهش بیش   بدمستی بیشتر

سلام

آیا علیک سلام؟

اجازه هست؟

 

نوشته شده توسط هیبت در 17:26 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم شهریور 1388

به ...

 

عقل را مصادره کردم

غصه را به بی راهه کشاندم

لبخند را نهادینه کردم

اجباری

نوشته شده توسط هیبت در 21:11 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سوم شهریور 1388

دلیل ...

 

وقتی خیلی چیزا روزمرگی بشه...

وقتی غصه دیگه هیجان نداشته باشه...

وقتی گریه اشکی نداشته باشه...

وقتی لبخند رنگی نداشته باشه...

وقتی حوصله سر رفته باشه...

وقتی قلم شکسته باشه...

وقتی زبان سنگین شده باشه...

خب طبیعیه ...

که وبلاگ آپ نشده باشه...

....

---------------------------------------------------------------------------

 

و اما

این ایام

یک ماه قراره

جلو چشم خورشید چیزی نخوری و ننوشی

حواست باشه

یک ماه قراره با سرعت چندین برابر پیر شی

سریعترین گذر زمان در طول یکسال

باور نداری؟

خداییش آخرش بیا همینجا اعتراف کن

یک ماه قراره یخورده ضد عفونی بشیم

یخورده تصفیه بشیم

از درون و بیرون

نکردن خیلی کارا به خاطر همینه

حواست باشه

قربونه خدا برم

 

نوشته شده توسط هیبت در 13:5 |  لینک ثابت   •