تبليغاتX
ربط دار

پنجشنبه سی ام مهر 1388

انشا الله


هوا سرد شده

نميدونم اينهايي كه تند تند چونشون ميلرزه

دارن ذكر ميگن يا يخ كردند

انشا الله كه ذكر ميگن


مثل من و قلمم و قلب يخ زده ام

نميدونم گرما دارم گدايي ميكنم يا نيتم خيره

انشا الله نيتم ازچيزايي كه اينجا مينويسم خيره


نوشته شده توسط هیبت در 15:9 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و ششم مهر 1388

فراموشي


وقتي كه نگاه محدود به حرف و كلمه و شماره و تاريخ بشه

فراموش كردن چاهارتا 9 و 1 و 0 و 7 جرمه

وقتي كه نگاه محدود به چشم و ابرو و گيسوان و لب بشه

فراموش كردن پيچ و تاب گيسو و ابرو جرمه




نوشته شده توسط هیبت در 13:32 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیستم مهر 1388

يه قصه در گوشي ...(اصلاح شده)


لي لي لي لي حوضك

گنجيشكه اومد آب بخوره

افتاد توحوضك...

يكي گفت آخي حيوونكي

يكي گفت حالا چيكار ميكنه؟

يكي گفت مرگ بدي رو داره تجربه ميكنه

يكي گفت حقشه

يكي گفت چقدر سگ جونه!!!

يكي گفت دلم خنك شد

يكي گفت نگا كن چه دست و پايي ميزنه!!!

يكي گفت تا اون باشه آب نخوره

يكي گفت چه زوري داره!!!

يكي گفت من حساسم نميتونم اين صحنه ها رو ببينم

يكي گفت چه هيجاني داره

يكي گفت انگار قصد مردن نداره - بريم دير شد

يكي گفت ميخوام ببينم آخرش چي ميشه

يكي گفت ببين اين يه ذره گنجيشك چند نفرو سر كار گذاشته

يكي گفت تو اين زندگيهاي يكنواخت گاهي تنوع لازمه

يكي گفت ................

ديگري گفت ..................

گفتند و گفتند و گفتند

.

.

.

اما تو گوش گنجيشكه يه چيزي زنگ ميزد

يكي يه چيزه ديگه اي ميگفت

ميگفت غصه نخور گنجيشككم

خسته نشو گنجيشككم

نا اميد نشو گنجيشككم

.

.

.

.

خلاصه

گنجيشكك قصه ي ما هنوز هم داره دست و پا ميزنه

و هنوز صداي اميد تو گوششه





نوشته شده توسط هیبت در 7:35 |  لینک ثابت   • 

شنبه هجدهم مهر 1388

اجازه

 

خسته شدم

از خودم

از فکر و خیال

از حرف و حرف و حرف

دلم یه جرعه ضریح امام رضا میخواد

آقاجون؟

اجازه هست؟

نوشته شده توسط هیبت در 9:19 |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم مهر 1388

قفسی برای حرفهایم...

 

دست و پا میزنند واژه ها در فکر پریشانم

التماس میکنند حرفهای دلم

قفسی ساخته ام لایه لایه

آخه...

گوش شنوا کو؟!... همش سرابه


نوشته شده توسط هیبت در 12:11 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پنجم مهر 1388

عاشق زندگی


می خوام نفس بکشم بهترین اکسیژن هارو

می خوام قدم بزنم در بهترین زمینها

می خوام  پرواز کنم تا اوج خواسته هام

زندگی یعنی راضی بودن از بودن

زندگی یعنی تلاش برای بودن

زندگی فریادیست یک کلمه ای

                                                 آهای من هستم

باید بود

خوب بود

             به گونه ای که در اوج سختی و فشار خوشحال باشی از بودن

زنگی یعنی عبور از حباب

        یعنی قتل سراب

        یعنی رسیدن به آب

من خرج میکنم از جسمم

                     از روحم

                     از قلبم

                                    برای زندگی

من شعله ور میشم

                  میسوزم

                  میسوزانم

                                   برای زندگی

من زخمی زندگی هستم

      اسیر زندگی هستم

      عاشق زندگیم

اما...............

کدوم زندگی؟

نوشته شده توسط هیبت در 10:37 |  لینک ثابت   •