ربط دار
دلم اهل شکایت نیست
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386
دنیای علی1
ییهو گفتن بابای بچهبیاد بچرو ببینه
گفتم مامان بچه چطوره؟
گفتن خوبه حالا بیا پسرتو ببین
تا رسیدم بالا سرش چشماشو باز کرد
سرشو چرخوند
تو چشمام نیگا کرد
گفتم سلام
یه پلک زد ینی سلام
گفتم :
علی!؟ بلاخره اومدی؟
بلا فاصله بعد از یه پلک دیگه گفت:
بابا؟! آی دیه اونی که هی به لپ آبجی من گیر میده چیه؟
نوشته شده توسط هیبت
در 0:12 | لینک ثابت
•
